December 2008
Link →
وقتی غریب میشم، به اونی فکر میکنم که آشنا میشه! انگار دلم رو میزنن سر چنگال!
Link →
حس ِ خفقان ِ وحشتناکی دارم؛ انگار یه کسی یه جایی داره بهم خیانت میکنه!
Link →
سال 2009 خیلی مطلوب شروع شد برام همین الان فهمیدم که paper ام برای ICFCC Conference پذیرفته شده. توی IEEE Xplore هم index میشه [-:
Link →
یه کتاب دارم که صفحههاش بوی پاککن میده؛ فکر کن چه کِیفی داره خوندنش!
Link →
“بی تو هر روز، روز مباداست!”
این فقط یک بازی است →
همه ی دوره ی کودکی و نوجوانی من رو آرتور سی کلارک محبوبم به فنا داد ، یعنی همه اش رو توی ترس و وحشت میگذروندم . و شاید هنوز هم. من از راما می ترسیدم ، خیلی از راما می ترسیدم ، شاید بیشترین چیزی هم…
Link →
امروز توی اتوبوس چند تا پسر بودن که معلوم بود از امتحان
برمیگردن. میخورد که دوم-سوم راهنمایی باشن. یکیشون بهطرز عجیبی شبیه یکی از
دوستای من بود که راهنمایی از مدرسه با هم میرفتیم خونه….
(بدون عنوان) →
22 سالگی
که از زور مستی
بالا آوردم
خیلی هم خوب بود
سبک شدم
یازدهم دی →
نمی دونم چقدر دیگه می تونم با این پاهای خسته ادامه بدم نمی دونم چند بار دیگه می تونم تحمل کنم که زمین خوردن منو ببینی نمی دونم تا کی می تونم تحمل کنم که منو انقدر خسته ببینی که خستگی های خودت یادت…
Link →
سر و گردن هم رو در اختیار دارند خسته به نظر میرسند
Link →
[اگر مخترع بودم ۴] اگر مخترع بودم دستگاهی میساختم که انسان را بشورد. ایدهی این دستگاه وقتی به ذهنم رسید که در دستشویی نشسته بودم و خود را میشستم. طرز کار: این دستگاه در دستشویی نصب میشود و دو…
Link →
چهقدر تأسفانگيز است که آدم مىنشيند با دوستهايش و نفرت مىورزد نسبت به افرادى که قبلاً با همانها نسبت به افراد ديگر نفرت ورزيده بود.
Let's Do The Things We Normally Do →
هر جا میرم با تو، آخرش باید تو صف وایسم
هر جا نخوام بیام، نشونم میدیش،حالیم می کنی که بیام.
جای خودتو جلوی صف مثلا”
من گم میشود روزی! →
زمانه چه طماع است
گاهی همه جزئیات را کش میرود!
گنجشکانه! →
گنجشک را گفتند :
مناره به تو
گفت:
چیزی بگو که بگنجد!!!
بی ارزش ترین جان ها →
اگر ما «ایرانی ها» دل مان برای کودکان غزه می سوزد به جای تحریم کالاهای اسراییلی، پرچم سوزانی در تظاهرات و اعلام عزای عمومی به مناسبت تشخیص کربلا-عاشورای جدید در فضا-زمان، می توانیم و زورش را هم…
Link →
دیروز یه گهی خوردیم شماره غریبه جواب دادیما هنوزم اعصابم خورده بعد از اونور این مریم بحرالعلومیه رو می خوام دوستم بوده تو دبیرستان کثافت گم و گور شده پیداش نیس وای یه چیز دیگه که رو اعصابمه فلشم پر…
استقبال مردمی →
و با حضور گله گله مردم مواجه شد . . ()
رئیس →
کمی دلگیرم… زود حل می شود، می دانم… ولی انتظار گفتن ِ الان وقت مرخصی رفتن نیست رو ازش نداشتم… انگار به لغو مرخصی های من عادت کرده… دلخورم اما زود حل می شود، می دانم.
پ.ن:بعضی ها ظرفیت…
sun 439 →
به قول حسین پناهی : خوشا به حال لک لکا که لک لک اند…
Link →
توی اتوبان حکیم، غرب به شرق اش، نرسیده به برج میلاد، صدمتر قبل از خروجی اش به شیخ فضل اله شمال؛ یک سرازیری طوریست، که اگر خلاص کنید، جل الخالق اصلن تکان نمی خورید!
Link →
یک نفر برای ساقی قهرمان کامنت گذاشته که “من چوسیدم براین بدبخت آدم های کونی خوب این چه گوههایی است شما ها می خورید مادر گاییده ها”. کلّی خنده شد.
شدیداً محکوم را می کنیم! →
+آقا این فرمهای ثبت نام برای غزه رو کجا میدن؟
- نمیدونم والا؛میخوای بری غزه چیکار؟
+ اون جا کاری ندارم،میخوام از ایران فرار کنم.
395 →
نکیر و منکر! →
نکته مهمش تو اینه که اکثر پ.و.ر.ن استارها اسم مستعارشون رو میزارن:
“آنجل“.
(بدون عنوان) →
هنوز در مورد 22 سالگیم فکری نکردم
ولی
با ستاره های صورتی و بغل گرم و آسمون بدون برف
شروع می شه
پیاده روی →
پیاده روی شماره ۱ - دیشب
پیاده روی شماره ۲ - امشب :
و
پیاده روی شماره ۳ - coming soon
(بدون عنوان) →
از این تیپ آدمایی هستند که به همه میگن تازه به دوران رسیده و دهاتی!
زن و شوهر خودشون اوکی هستند در برخورد های اول ولی کم کم یه حس تنفر درونت شروع به بالا اومدن میکنه از این همه ادعا!! یه جور میگن…
گریز از مرکز →
به خدایی قادر و متعال ( غیر از خویشتن ِ خود) جهت فحش شنیدن
و مقصر شناختن بابتِ گشادی , بی برنامگی , وضعیت بغرنج درسی , رشد چشمگیر تورم
, جنایات غزه و کلاً غیر قابل تحمل تر گشتن زندگی…
لِم →
هرچی بهتر کار کنی، باید بیشتر کار کنی…
احسنت →
وقتی با ریش بری مغازه تیغ بخری با دیده تحسین نگات می کنن . .
(شایدم می گن تاحالا کجا بودی)
Link →
وقتى فضولىهايم به نتيجه مىرسيد، احساس لذت فوقالعادهاى در وجودم منتشر مىشد، حس فتح يک قلمرو ناشناخته.
دهم دی →
مثل این می مونه که آدم بشینه همش با خودش شطرنج بازی کنه تازه همش هم ببازه
Link →
يه پيت داشتن توش آتيش درس مي کردنمنم ساعت 9 مي رفتم ميشسم پيش پيته الان يه خونه گهي شده
Link →
جهت اطلاع عرض میکنم که امنیت و آرامش، مدتی است که به کلی از قاموس واژگان من حذف شدند؛ از بس مفهومی برایشان پیدا نشد، از بس وجود نداشتند. و همچنان جهت اطلاع اضافه میکنم جای خالی این دو،…
جریان →
ایدهها در زمان و ذهنها جاری هستند. از نوشتهها و تصویرها میگذرند و از ذهنی به ذهنی. ذهن ابرمرد که بیافریند -اگر به واقع آفریدنی در کار باشد- نایاب است، آنقدر نایاب که شناخته نمیشود. جریان…
کار خدا را ببین →
قلب دوستپسرش مشکل دارد، دوست ندارم غمگین ببینمش. داستان چنین خواهد شد، من خواهم مرد و قلبم را به پسرک خواهم داد.
اینطور هر دوی ما به آرزویمان خواهیم رسید، قلب من بلاخره به او خواهد رسید و او به…
Link →
این احمق بودن از همون بچگی با من ِ و ولم نکرده .. تا الان که الان ِ .. از همون دوران ِ بلوغ که تا شب ها می رسیدم تو تختم به این فکر می کردم و دلم و خوش کرده بودم که چون حالا عکس ِ دو سالگی ِ…
Link →
سکوت که میکنم تنهایی میشنوم!
هم تنهام، هم تنها!
اولی لذتبخش، دومی وحشتناک!
Link →
محسن کاشکی وایمیستادی آشتی می کردیم بعد غیب می شدی
حكيم نظامي ليواني →
در اين دوره و زمانه، ليلي ها فقط به دليل امراضي همچون ساديسم ظرف ِ مجنون جماعت را مي شكنند و هيچ مِـــيل پــــِـيلي هم در كار نيست. لطفا خودتان را سر كار مگذاريد.
sun 438 →
دیشب هوس کردم دوباره بشینم لب اون پنجرهه پاهام رو آویزون کنم و بی هدف تکونشون بدم. بعد هم لابد شروع کنم به زمزمه کردن چیزی و هی به این فکر کنم که اگه الان همه توی این ساختمون همین کاری که من میکنم…
Link →
میلک از لحظهی اول آدم را حیرتزده میکند. از عنوانبندی شروع میکند و جای نفسکشیدن را از آدم میگیرد. مهماش اینجاست که فیلمنامه اصلاً سعی نمیکند شما را غافلگیر کند. اول فیلم به ما…
sun 423 →
Beautiful women are invisible; we’re so dazzled by the outside that we never make it inside(+)
sun 424 →
فقط کافیه لبخند بزنه. بعد انگار همه دلهره های دنیا خلاصه شده باشه توی لبخندش یک اخم گنده میشینه روی صورت ات طوری که تا ساعتها نمیتونی گره ابروهات رو از هم باز کنی و نشون بدی که همه چیز اون قدر ها هم…
sun 425 →
با سپ میشینیم رو به روی اون پنجرهه خاک گرفته و نهار میخوریم. دستش میخوره به لیوان آب و همه اش بر میگرده روی شلوار من. به شلوارم نگاه میکنم و آب لیوان واژگون شده و قطره های آب! به خودم که میام سپ…
sun 426 →
Cafe Canape
sun 427 →
صبح های آخر پاییز مثل آدمهاشه. بی حس.. بی رنگ… دوست نداشتنی!
sun 428 →
The hills are alive with the sound of music
sun 429 →
کافه کاناپه