December 2007
Link →
سيد اضافمونو بخشيد! يعنی ديگه اينجا کسی به آقا حرفی بزنه رسماً روده هاشو ميکشم بيرون! پ.ن : آقا نميدونم کدوم مادرحرومی تموم friend list منو پاک کرده! بی زحمت دوستان بياين منو دوباره add کنين. شرمنده.
Dec 31st
اولين فرمان →
آنگاه خدا به موسی فرمود که به نزد من به بالای کوه بیا و آن جا باش و من قوانین و مقرراتی را که بر روی لوح های سنگی نوشته ام به تو می دهم تا به بنی اسراییل آموزش دهی.موسی به بالای کوه رفت و چهل روز آنجا ماند و در آن مدت نه چیزی خورد و نه نوشید.پس از چهل روز خدا سه لوح سنگی حاوی پانزده فرمان به دست موسی داد تا برای بنی اسراییل بیاورد.موسی دو لوح را بر دستانش گرفت و لوح سوم را بر روی آن دو قرار داد و...
Dec 31st
۱۳۸ →
مرض جدیدی گرفتم هنوز براش اسم نزاشتم همش نشستم فکر میکنم موبایلم زنگ میخوره بعد بر میدارمش با اطمینان میگم ” بله ” بعد قهوه ای میشم دوباره میشینم سر جام دو دقیقه بعد باز این اتفاق میفته خلاصه مثل اینکه زنگ میخوره ولی زنگ نمیخوره
Dec 31st
سال نوی مسیحی →
Dec 31st
این است رسم ما →
روزگار عجیبی است نازنین؛ عاشق می‌شوی، نمی‌فهمد. عاشق می‌شود، نمی‌فهمی. و همیشه در انتظار دوست داشته شدن.
Dec 31st
Link →
دکتر گفت “برایت مسکّن نوشته‌ام. هر دوازده ساعت یکی.” با تعجب پرسیدم “مسکّنِ درد؟” خندید و گفت “نه جانم، مسکّنِ درد که اصلاً وجود ندارد. این قرص‌ها فقط همه‌ی دردی را که در دوازده ساعت قبلش کشیده‌ای از یادت می‌برند و آماده‌ات می‌کنند برای دوازده ساعت بعد… بین مردم به اشتباه به مسکّن معروفند.”
Dec 31st
150. سال نوی میلادی →
این روزا همه تا به هم می رسن می گن “هپی نیو یر”،بعد منم یه جوری نگاهشون می کنم که انگارهمین الان از مریخ اومدم و در جریان نیستم! آخه دو هفته پیش هم عید تغییر سال عربها بود و باز همه هی می گفتن عید مبارک. یاد چند سال پیش افتادم که اولین بار بعد از شونصد سال ماه محرم افتاده بود توی عید نوروز و این جماعت منبری و تلویزیون تلاش می کردن به مردم القا کنن که یک حکمتی داره که این دو اتفاق...
Dec 31st
اون درخت پر غرور که سرش داره به خورشید می رسه منم... →
برای خودم یک پا  آسمان خراش بودم ؛ !!?  دیدی  ؟!! دستی دستی برایت زمین گیر شدم ،؛، حالا سرسری می گیری دست و پا زدنم را !  
Dec 31st
15 →
سفیده سفید.. یخ .. صدای دکتر برام نامفهوم میشد هر چی بیشتر ادامه میداد من فقط تو یه فضای سفید داشتم راه میرفتم و بلاجبار به این فکر میکردم که کاش انقد تنها نبودم
Dec 31st
31.12.2007 Headline Round Up . →
. . نیوشا نوشتها سال 2007 . بینه 940 تا انتخاب باسم سخت بود .همشونو دوس دارم ٬ بعضیهاشون رو بیشتر . ¤ منو No One م : .62.21.85.145.591.173.552.804.594.67.484.61.581.127.11.816.371.43 ¤ نق نقی جات :37 . 38 .148. 390. 76. 425 530 . 753 .601.592 .590. 513 .148 ¤ دلتنگی ناآرومی:335.925 ¤ سام مینیمال ز :172 .122.492.581.552.594 ¤ خط نستعلیقم : 686.662 ¤ شنگولیجات :304. 317.
Dec 31st
HappY New Year. Cheers DonYa →
. . . 1.1.2008 . . . . راس ساعت 12 ٫ Three Cheers میکنم برای یک : سلامت داشتن ٫ دو : بازم سلامت بودن سه : آف لانگ لایف …. آهای دنیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا . Cheers . نیوشا. لندن .At 4.50 Am
Dec 31st
پلنگ →
ببین من کامل حواسم هست، اصلاً هم گیج نمی‌زنم. این شیشه هم همان‌طور که اول بحث پر بود حالا خالی است و تکان نخورده. بگو ببینم دقیقاً از کی این پلنگ شما شروع کرده به میومیو کردن؟
Dec 31st
sun 219 →
اين زمستان لعنتي هم ول كن نيست. نميدانم لبخند ميزند يا نه! فقط ميگويد تازه اولش است! پشت اين همه ريش هاي سفيد نميشود لبخند كسي را ديد. نشسته ام توي اين ايوان سنگي و تكيه داده ام به يكي از همين ستونهاي يخ كرده و به آسمان ابري بالاي سرم نگاه ميكنم. گاهي هم نگاهم ميچرخد تا روي دستهاي چروك خورده اين پير مراد! هنوز هم بعد از اين همه سال نفهميدم كي لبخند ميزند و كي نميزند. انگار اين انبوه سفيد...
Dec 30th
2008 →
ما ایرانی ها به هر مناسبتی که به ما هم ربطی نداشته باشه باز دخالت میکنیم پس سال نو مبارک پ.ن : ولی واسه من سالهای میلادی بیشتر توی ذهنم میمونه تا سالهای شمسی ، مثلن اصلن نمیدونم که توی چنیدن سال گذشته شمسی چه اتفاقاتی رخ داده ولی به سال میلادی میدونم
Dec 30th
خدایا مرا به عاشقیت های کس خلانه ام وا مگذار →
باز هم نفهمیدم از کدوم طرف رفتی…جناب دل با شما هستم!
Dec 30th
WinterDayTen  →
امیدوارم شب قبل از تولدت، برف بیاد، بشینه و همه جا سفید شه. از اون برف های درشت! روز تولدت اما برف نباشه، ولی آسمون چون خیلی برف روی زمین نشسته، به خاطر نور شهر، قرمز باشه! یهو دیدی سانتا افتاد توی خونه ی شما، با هم عرقی چیزی زدین، خوب که گرم شدین، بهت اجازه می ده یه دور با سورتمه بزنین! از اون هواها که بستنی می چسبه با سیگار! ولی نامردی اگه با سورتمه نیای دنبالم! گوزن دوست دارم خب! علیرضا – تنها...
Dec 30th
دوشنبه دهم دی →
پای چپم خواب رفته ماشین داره با سرعت حر کت می کنه جاده پر از دست اندازه پای چپ منم که خواب رفته
Dec 30th
بعد پنجم شارستان →
این كه بهانه‌ است، اما خب یكی از دلایل غیبت یك ماهه‌ بنده، كمك به رتق و فتق امور برای راه افتادن شركت مهندسین مشاور بعد پنجم شارستان بود. این شركت كه كار خودش رو به طور غیر رسمی از مهرماه شروع كرده بود، امروز، نهم دی ما 1386 با حضور معاون عمرانی استاندار، شهردار قزوین و سایر مسئولین شهر به طور رسمی افتتاح شد. هفت معمار، پنج مهندس سازه، دو مهندس ترافیك، یك مهندس برق، یك مهندس مكانیك و یك مهندس...
Dec 30th
Link →
Dec 30th
Link →
هر بار که می‌بینم یکی کامنت خصوصی گذاشته با خودم می‌گم شاید یه دخترمختری عاشقم شده باشه…
Dec 30th
Link →
Intro: Thank you for your interest in listening to this revolutionary state-of-art album. To maximize the pleasure of your listening experience, please smoke pot simultaneously.
Dec 30th
Link →
نسخه‌ی پوران آهنگ “نیلوفر” رو یک بار گوش کنید، و بعد دقت کنید به این‌که پوران وقتی می‌گه نیلوفر، چه حالی توی صداشه، و کلاً این‌که چه حجمی از زنانگی و همجنس‌گرایی و اروتیسم توی این آهنگ شنیده می‌شه…
Dec 30th
Link →
به نظرم خود بی‌نظیر دستور قتل خودش رو داده بوده که مشرف رو آسفالت کنه،‌ مثل دامبلدور، واگرنه چه دلیلی وجود داشته که اون کسی که می‌خواسته این کار رو بکنه، این همه صبر کنه تا بی‌نظیر سوار ماشین بشه؟ اصلاً برای اون شخص قاتل، چه تضمینی وجود داشته که بی‌نظیر یکهو کرمش بگیره که از پنجره‌ی سقفی ماشین برای ملت دست تکون بده؟ همه‌چیز قضیه مشکوکه…
Dec 30th
Link →
کمبود محبت گرفتم یه مدته
Dec 30th
102 →
مامانم معتقده ؛ من اگر یکی از نوابغ هستی نباشم ، مطمئنا یکی از نواقص هستی هستم!
Dec 30th
منتظر →
برف زیر پوتین‌هایم قرچ‌قرچ می‌کنند. هوای ابری خیابان باریک را ساکت‌تر از همیشه کرده است. در کافه‌ای را باز می‌کنم. پادری بوی چوب نمناک می‌دهد. در داخل را که باز می‌کنم در تاکستانی هستم، لای ردیف‌های دراز به دراز انگورهای رسیده، آماده چیدن و باقی کار. فقط صدای باد را می‌شونم. آخر تاکستان از حصار می‌پرم داخل قایقی می‌افتم، در برکه‌ای آرام رها شده است که ماهی بگیرم. پاروها سنگین هستند برای دستم و...
Dec 30th
پرواز →
این همه قصه نوشتیم و نوشتیم که چی؟! که بعد از این همه حرف بشینیم یه گوشه و به حرفهای قشنگ و گاهی خنده دارمون فکر کنیم و غصه روزهای آینده رو بخوریم؟! حرف ها زیاده ولی چطوری گفتن و چی گفتن و از کجا گفتن مهمه… به اندازه روزها و شبهای تمام آدمهای اطرافمون که فکر میکنند! تمام شبها و تمام روزهای مثل شب! ما قول و قراری گذاشتیم نه برای نیمکت و نه برای آسمان و نه برگ! برای خودمان … خود...
Dec 30th
انصاف →
حسابی سر در گم شدم… خودم هم نمی دونم چه کار می خوام بکنم… مطمئنا این زندگی که الان دارم اون چیزی نیست که هرگز… هرگز فکرش رو می کردم.اگر بخوام منصفانه به خودم نگاه کنم… به این می رسم که همه چیز خوبه. اما من نمی خوام منصف باشم.هیچ وقت نخواستم. پ.ن:نوشته مال چندماه قبله… ولی عجیب به حال و هوای این روزها نزدیکه…
Dec 30th
Link →
Dec 30th
sun 218 →
U Deserve a cup of coffe in our lovely Cafe Canape
Dec 29th
Nr : 940 →
30.12.2007 امی خيلی تحويلت گرفتم ! من هنوز خرابه و مُرده Over Again گفتن اين مدلی فردي م . اينه . بيا پايين از بلاگم بالا تره فردی کسی نيس بانو .
Dec 29th
Nr : 939 →
30.12.2007 I cheated myself …Like I knew , I would….I told ya, I was troubled ….You know , that I’m no good…Upstairs in bed, with my ex boy….He’s in the place, but I can’t get joy….Thinking of you in the final throws….This is when my buzzer goes ….Run out to meet your chicks and bitter….You say when we’re married cause...
Dec 29th
Nr : 937 →
ساعت شیش و سه دقيقه صب هست اومدم خونه .. پاتيلم و کوفته . امبروز بسکتبال بازی کردم با بچه های سر کوچه . از همه پيرتر بودم . زانوم راستم قآراچ قآراچ صدا ميده . اين زخمه هم دست بش بکشم درد ميکنه . کفشای نو رو دادم نوشا بپوشه کمی کثيف شه مثلا . زرت . سايزه پاش از من بيشتره و تا دم در بينیشتر ؛دووم نياورد خودم پوشيدمش خوب هم کثيف نشده که روم بشه جايی بپوشمش . زياد خوردم اما هوشم هست . .اين سياه پوستا...
Dec 29th
Nr : 938 →
اين پاکی ها ٬نه ميبخشيد پاکستانيها چقده ناراحتنا خيلی زياد يعنی من نميدونم خانوم بوتو چی تو فکرش بود که اومد با مردم بای بای کنه ؟ها ؟که اين جوری شه ؟غمآلوده شديم . يعنی همين بود ؟ مرد ؟ تمام ؟ واقعا تمام ؟ همساده ٬نه همسايه ما هم خواستم بگم ناراحته چند جعبه عود و Curry در همين باب بيشتر مصرف ميکنه . نه واقعا چی فکرکرد که توی اين همه جمعيت دست تکون داد با اين اوضاع ؟؟ چه ميدونم نمیدونم . منم...
Dec 29th
WinterDayNine →
من بر می گردم به آن صبح زود که هنوز از یادش فشار گریه است و دلتنگی بر می گردم و نمی گذارم لنگه ی در تق صدا کند و کشوها نیمه باز ول بشوند . من بر می گردم به آن صبح بارانی کثافت برمی گردم و خودم گوشی تلفن را برمی دارم نمی گذارم کسی پاهاش را توی گِل فرو کند و من را عقب بکشد دستم را روی دهانم نمی گذارم ترم 7، کانون کودکان،خانم پورشکوری، من را صدا کرد، گفت برو، گفتم کجا برم؟…
Dec 29th
School arT-0 →
Dec 29th
زیر پتو ؛ ساعت شبرنگ یا حرکات هماهنگ ؟!! →
بچّه که بودم ؛ وقتی که می گفتن ؛ خدا ، هر گناهی رو که انجام بدی ؛ می بینه … !!! اوّلین سوالی که به ذهنم می رسید این بود : ” وقتی زیر ۱۰ تا پتو هم باشی ؛ بازم خدا میتونه ببینه  ؟!!! “ ؛ از همون بچّگی گناه های ما فقط زیر پتو بود  … !!!  
Dec 29th
مراحل تکامل →
بله آقا الان دخترا مثل زنهای قدیم نیستن براشون قرمه سبزی مهم باشه الان براشون لازانیا مهمه . . ()
Dec 29th
یکشنبه نهم دی →
رابطه مفهومیست ریاضی ، اما از دید کاربر نمایش جدولی دارد و پایگاه داده رابطه ای مجموعه ایست از تعدادی جدول
Dec 29th
۱۳۷ →
ماشاالله ماشاالله مردی شدی واسه خودت - البته این مرد ، دختر منه  جسارتا
Dec 29th
Link →
گوشی‌هات رو روشن کن بی‌انصافِ بی‌رحم! میخواستی بکشی؟ بیا دیگه، مُردم! فقط روشن کن :-S
Dec 29th
Link →
این روزها رو مطمئنن یادم میمونه؛ کاش جای زخم‌هایی که تو زدی نَمونه!!!
Dec 29th
Link →
روزگار که ریــ*ــده به هیکل ما، تو هم راحتی گویا!
Dec 29th
Link →
Dec 29th
Link →
Dec 29th
Link →
زندگیم شده چهار راهی با یک چراغ چشمک زن هر کس دلش خواست می آید، می رود، بوق می زند، داد می زند، می کوبد، راه می دهد … هیچ حساب و کتابی در کار نیست شاید بهتر باشد پارک کنی و ادامه ی راه را پیاده گز کنی !
Dec 29th
Link →
یکی از آرزوهام اینه که یه دفعه تنها برم مسافرت… بعد این دخترکی که تو دکه‌ی کنترل بلیط و اینا می‌شینه ازم بپرسه: «تنها سفر می‌کنید آقای اُکا؟» بعد من فقط بگم: «بله.» بعد اون بگه: «سفر خوبی داشته باشین.» و من رد شم برم سوار اون قطاره هواپیمائه هر چی که هست بشم…
Dec 29th
Link →
همیشه می گن : بین بد و بد تر ، بد رو انتخاب کن! ولی نمی دونم چی شد ، که من بد تر رو انتخاب کردم…! پ.ن:از سینجین کردن متنفرم و عاشق غیر مستقیم رفتار کردن و حرف زدنم :دی پ.ن2: از این بیشتر حال می کنم که تو این غیر مستقیم کاری ، اون کسی که باید بفهمه ، خوب و زود منظورو می گیره!!
Dec 29th
 →
   اينجا… آنقدر برف باريد، که همه چيز سفيد شد! - حتّي چشم هاي سياهِ تو هم …      
Dec 29th
در حاشیه ی پ.ن →
پ.ن 1 : این خانم بینظیر بوتوی بینوا هم به کتابهای تاریخ پیوست پ.ن 2 : متاسفانه یکی دیگه از قهرمانهای ملی کشورمون یعنی آیدین نیکخواه بهرامی در یه سانحه ی تصادف که صبح جمعه رخ داد دار فانی رو وداع گفت پ.ن 3 : این ترم هم تمام شد خیلی زود تر از اونی که فکرشو میکردم فقط مونده امتحانا پ.ن 4 : از دست این سرعت افتضاح اینترنتم چند روز اعتصاب کرده بودم به همین دلیل نبودم پ.ن...
Dec 29th